![]() |
![]() |
|
|
در یکی از پایگاه های هوایی جنوب بودیم که آقای محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران با بی سیم موضوع محاصره یک لشگر از سپاه را در منطقه عملیاتی نهر جاسم به اطلاع تیمسار بابایی رساند . آقای رضایی از ایشان خواست تا با بمباران های پی در پی محاصره را بشکند . این در حالی بود که شرایط جوی پایگاه بسیار بد بود و دید کافی برای پرواز وجود نداشت . در آن شرایط تیمسار بابایی به خودش این اجازه را نداد که جان خلبانی را به خطر بیندازد بنابراین خودش آماده پرواز شد و به مسئولین فنی هم دستور داد تا یک فروند هواپیمای شکاری « F – 5 » را با حداکثر مهمات آماده کنند . وضعیت هوا لحظه به لحظه بدتر می شد و تقریبا برای پرواز دید وجود نداشت . تمام خلبان ها به تکاپو افتاده بودند تا نگذارند شهید بابایی پرواز کند حتی عده ای از حاضر شدند خودشان به جای او پرواز کنند اما کسی موفق نشد . تمام فکر عباس این بود که اگر به موقع نرسد تمام بچه ها قتل عام خواهند شد . لحظاتی بعد هواپیمای عباس در برابر چشمان ملتمس ما از زمین بلند شد و در آسمان اوج گرفت و از نظر ناپدید شد . همه کنار باند جمع شده بودند و زیر لب برای عباس دعا می کردند تا او زنده بر گردد . تقریبا بیست دقیقه گذشته بود که ناگهان صدای ضعیف هواپیما به گوش رسید و یک نفر فریاد زد : « تیمسار بابایی برگشت . » و لحظاتی بعد هواپیما روی باند فرودگاه نمایان شد و به نرمی بر باند نشست . موجی از خوشحالی میان همه بلند شده بود و ستوان حسن دوشن * از فرط خوشحالی گریه می کرد . وقتی تیمسار بابایی به ما نزدیک شد حسن دیگر طاقت نیاورد و در حالی که هنوز چشمانش خیس از اشک بود او را در آغوش گرفت . عباس با دیدن این صحنه لبخندی زد و با لهجه قزوینی به او گفت : « شازده پسر باز هم که گریه کردی . » پس از این ماجرا با خبر شدیم که همان پرواز سرنوشت ساز بابایی باعث شد تا حلقه محاصره دشمن در هم شکند و هزاران رزمنده نجات پیدا کنند .
* ستوان حسن دوشن دوست و راننده تیمسار شهید بابایی بوده است که داستان قبلی نیز از قول ایشان نقل شده بود .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:34 توسط یاد یاران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستان عزیزم سلام
به امید خدا قصد دارم در این وبلاگ داستان های زیبایی رو از زندگی انسان های بزرگ و پاکی قرار بدم که آشنایی با اون ها شاید خالی از لطف نباشه . |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
پرواز تا بی نهایت |
| پیوندها |
|
مست و عطشان عشق و عرفان داستان های زیبا دفاع مقدس یاد باد آن روزگاران یاد باد شلمچه خط خطی های ما سوزن بان مردان خورشید پرواز به عرش کبریا یک هفته یک شهید |
|
RSS
طراح قالب دیجیتال کیوان |